چه بی تاب نشسته اید شنیدن قصه شگفت و شیرین مرا. این شوق و عطش که بر ساحل نگاهتان موج می زند مرا برای گفتن مشتاق تر می کند.
عزیزانم، مادرم ثمانه، با صدایی که از التهاب و شوق می لرزید، خبر خواستگاری عقیل را باز گفت. من طالب مهریه نبودم.
حاضر بودم همه هستی ام را به پاس لحظه ای زیستن در خانه علی...