الان این امد تو ذهنم
عجب ای دل غافل تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری ، یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حبابی ، یه روز سنگ صبوری
پُر از شک و هراسی ، همیشه بی حواسی
پُر از حرفی و خاموش ، یه قصه و فراموش
پُر از راز نگفته ، یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت...