فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛
روی نیمکتی چوبی ؛روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟ - چون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا...