تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا میداد
یه روز خوب میاد
که هرج و مرج نیست و تو شلوغیها
به جا فحش به هم شیرینی میدیم و زولبیا
بامیه، همه شنگولیم و همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگ و آشنا
نمیشه با آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمیکنه، لخته نمیشه
هیچ مادری سر خاک...