خیلی سال گذشت و من هنوز به تو فکر میکنم
فاصله کاری نکرد دوریتو باور کنم
بعد تو هیشکی ندید یه روزو زندگی کنم
اونی که دستاتو گرفت قد من دوست نداشت
هیشکی به اندازه من این عشقو باور نداشت
نمیدونی که رفتنت چه داغی رو قلبم گذاشت
میگن یکی تو زندگیته چی بگم تونسته دیگه
میگن بعد من اون مثل اینکه…
رو اون شونه ای که من سرم بود تکیه میده
میگن یکی تو قلب هست که
انگار همون جایی که من بودم نشسته…
میگن اسمم یه بار اومد یه لحظه
دستاشو محکم تر گرفتی توی دستت
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم
برگردون عمر رفتم رو حتی واسه یک ثانیه
دل خوش کنم حتی دو روز از من مگه چی باقیه؟