جمعه بيست و پنجم ذي الحجه، قافله به بطن العقبه رسيد. كاروانيان اندك تر شده بودند. سيصد و پنجاه نفر بهانه ها را شتر شبانه ي خويش ساخته بودند.
پيرمردي از راه رسيد. تا امام را ديد گفت: " اي فرزند رسول خدا ، از تو عزيز تر كسي را نمي شناسم. بخدا سوگندت مي دهم از همين جا برگرد كه جز نيزه و شمشير...