نتایح جستجو

  1. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    وفای شمعمردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم گل به دامن می‌فشاند...
  2. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    پشت دریاها قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبی‌ها دل خواهم بست نه به دریا – پریانی که سر از آب بدر می‌آرند و در آن تابش...
  3. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    تو می‌مانینمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است تو می‌مانی در آواز پرستوهای آزاد و رها آن سوی هر دیوار تو می‌خوانی بهاران با ترنم‌های هر...
  4. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    بی حضور تو در انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد .. تو تمام تنهایی‌هایم را از من گرفته‌ای خیابان‌ها بی حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند شمس لنگرودی
  5. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    شبان عاشقمن همان شبان عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی‌تکلف و رها در خراب دشتهای دور در پی تو می‌دوم ساده و صبور یک سبد ستاره چیده‌ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پرآب دسته‌ای گل از نگاه آفتاب یک عبا برای شانه‌های مهربان تو در شبان سرد چاروقی برای گامهای پرتوان تو در هجوم درد من همان...
  6. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    غزلوارهاین عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظه‌های با تو نشستن سرودنی‌ست این لحظه های ناب در لحظه‌های بی خودی و مستی شعر بلند حافظ تو شنودنی‌ست این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست اینک به خاک پای تو می‌سایم کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنی‌ست تنها تو را ستودم...
  7. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    مرز جنون کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بی‌پرده بگویم که تو را دوست می‌دارم تا مرز جنون دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
  8. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    خوب‌ترین حادثه ****************** با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ام طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی‌ام آمده‌ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام آمده‌ام با عطش سال‌ها تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام ماهی...
  9. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    چشم تو کاش می‌دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می‌تابانی بال مژگان بلندت را می‌خوابانی آه وقتی که توچشمانت آن جام لبالب از جان‌دارو را سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی موج موسیقی عشق از دلم می‌گذرد روح گل‌رنگ شراب در تنم می‌گردد دست ویرانگر شوق...
  10. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    اسم دلم وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای از آسمان فاصله نازل نمی‌شود خط می‌زنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی ز پنجره داخل نمی‌شود؟ می‌خواستم رها شوم از عاشقانه‌ها...
بالا