نتایح جستجو

  1. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    تو را دوست می‌دارمتو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان تو را برای خاطر دوست داشتن...
  2. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    شعر زیبای سیب و جوابیه هاتو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم...
  3. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    گفتی بارانممن بودم و تنهایی و یک راه بی انتها یک عالم گله و خدایی بی ادعا گم شده بودم میان دیروز و فردا تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم صدایت در گوشم پیچید نگاهت در چشمانم نقش بست نشان دادی به من آنچه بودم آری، با تو رسیدم من به اوج خودم نامم را خواندی.. گفتی بارانم بارانی شد دل و چشمانم...
  4. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    غزل چشمدو دلم اول خط نام خدا بنویسم یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم آسمان مثل تو احساس...
  5. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    پیش از آنی که با غزل آییپیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود ماه برکوی دل نمی‌تابید، خانه ام انتهای عالم بود کنج آیینه‌ام نمی خندید برق سوسوی کوکب بختم بی‌سحرگاه خنده خیست، باغ بی‌باغ، قحط شبنم بود تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در...
  6. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    تو که گندم، تو که حوا، تو که شیطان منیباز شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تـــــــو ماند و من و دیوانگی ام اشک در دامنم آویخت کـــــه دریا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم خواب دیدم کــه تو می آمدی و دل می رفت محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت: یک نفر مثل پـــــری یک دو نظر آمد و...
  7. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشققایقی در طلب موج به دریا زد و رفت باید از مرگ نترسید، اگر باید عشقعاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشقشمع روشن شد و پروانه به آتش پیوست می توان سوخت اگر امر بفرماید...
  8. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    بی خودتر از اینم کنراز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن شوق سفرم هست در اقصای وجودت لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن عاری...
  9. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    ماه و سنگاگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتموگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتماگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستیوگر سنگ بودی به هرجا که بودم مرا می شکستی، مرا می شکستیفریدون مشیری
  10. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    آینهگرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست حاصل خیره در آینه شدن‌ها آیا دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟! بی‌سبب تا لب دریا مکشان قایق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد آه! دیگر دمت ای دوست...
  11. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    موج عاشقدنبال من می‌گردی و حاصل ندارد این موج عاشق کار با ساحل نداردباید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل نداردمن خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد عمری که پایت سوختم قابل نداردمن عاشقی کردم تو اما سرد گفتی: از برف اگر آدم بسازی دل نداردباشد ولم کن باخودم تنها بمانم دیوانه با دیوانه ها...
  12. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    تا کی به تمنای وصال تو یگانهتا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود، از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف...
  13. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    هنگام رسیدنای آرزوی اولین گام رسیدن بر جاده‌های بی‌سرانجام رسیدن کار جهان جز بر مدار آرزو نیست با این همه دل‌های ناکام رسیدن کی می‌شود روشن به رویت چشم من، کی؟ وقت گل نی بود هنگام رسیدن؟ دل در خیال رفتن و من فکر ماندن او پخته‌ی راه است و من خام رسیدن بر خامی‌ام نام تمامی می‌گذارم بر رخوت...
  14. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    من از عهد آدم تو را دوست دارممن از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد...
  15. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    خواب آخروقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود من را نوازش...
  16. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    خوش خیال کاغذیدستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره‌ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟ عاشقم.. با من ازدواج می‌کنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی!؟ تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما، تو مچاله می‌شوی چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی پس برو و بی‌خیال باش عاشقی کجاست؟ تو فقط...
  17. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    زهر شیرینتو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش‌تر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر...
  18. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    آوارهدوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل...
  19. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    در گلستانهدشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زد؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری...
  20. E

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    جای تو خالیستبرخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی...
بالا