نتایح جستجو

  1. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    من نمیگویم که عاقل باش یا دیوانه باش گر بجانان آشنایی از جهان بیگانه باش
  2. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    تنها بدیده ای نتوان داد گریه داد باید چو ابر از همه اعضا گریستن
  3. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    تو اندر بوستان باید که پیش سرو ننشینی وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
  4. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    دلیست در برم از آبگینه نازکتر که گر غبار نشیند برو، شکسته شود
  5. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    یارم گذشت بی غم و بی یاورم گذاشت ای غم تو یار باش اگر یاورم گذاشت
  6. kachal63

    [IMG]

    [IMG]
  7. kachal63

    [IMG]

    [IMG]
  8. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    دوردستان را به احسان یاد کردن همت است ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می‏افکند
  9. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خاله سوسکه در زمان‌هاى خيلى قديم سوسکى بود که شوهر خودش را از دست داده بود و دنبال شوهر مى‌گشت. روزى چادر خود را که از پوست پياز درست شده بود روى سر خود انداخت و راه افتاد. بين راه ديد که روباهى دارد مى‌آيد. روباه وقتى سوسک را ديد پرسيد: خاله‌سوسکه کجا مى‌ري؟ سوسک گفت: مگر اسم من...
  10. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    یکی یه قصه بگه
  11. kachal63

    حالا یه بار خواستم بذارم این نمیذاره که [IMG]

    حالا یه بار خواستم بذارم این نمیذاره که [IMG]
  12. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه همین جا نوشتمش، قبلش یه شکلک گذاشتم نشد بفرستم بعد اونو پاک کردم و یه چیزی نوشتم.اونم نشد بفرستم:دی
  13. kachal63

    سلاااااام. نمیذاره شکلک بذارم :دی

    سلاااااام. نمیذاره شکلک بذارم :دی
  14. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منم خوبم نمیدونم، آزار داره، میگه این فونت نمیشه :دی
  15. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام. خوبی؟ آره دیگه ملودی هس، نمیبینی مگه؟ :دی
  16. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلااااام. خوبی؟ من اومدم پروفت یه پیام بذارم نشد :دی
  17. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    هزار شکر که گر غایبی ز دیده‏ی ما غم فراق تو با اشک من هماغوشست
  18. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    از خرابی میگذشتم منزلم آمد بیاد دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد بیاد سر بهم اورده دیدم برگهای غنچه را اجتماع دوستان یکدلم آمد بیاد به به! به به!
  19. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    یار بگذشت از همه خندان و از من خشمناک عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت
  20. kachal63

    مشاعرۀ سنّتی

    تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی ز دست من بگیر این جام را کز خویشتن رفتم
بالا