آورده اند که:
روزی مریدانِ شیخ وی را گفتند:
میگ میگ نامی هست که گویند سرعتش به سان رعد بوده و به طرفه العینی از نظر ناپدید گردد!
شیخ رگِ کل کل خویش را برآمده حس همی کرد و فرمود:مقداری لوبیا مهیا کنید!
سپس میگ میگ را فراخواند و گفت: پایه ای کورسی بگذاریم؟
میگ میگ پذیرفت و چون لوبیا مهیا گردید...