به احترام میز خالی ات!
به احترام چشمهای مبهم خیالی ات ...
به احترام های و هوی رفته در نبودنت ...
به احترام لحظه های ناب بی هوا سرودنت ...
به احترام لحظه ای که عشق می رود به باد ...
تو را نمی برم ... نمی برم ... نمی برم ز یاد !!!
می توانم
اين همه بار را به دوش تنهاییم بکشم ...
و آواره آرزو های بی سرانجام شوم !
می توانم
به همین سادگی باشم ...
تعجب نکن !
خیال را برای همین شبهای دلتنگی گذاشته اند ...
سوسوی چراغ
و خنکای پنجره را
و قدری خستگی را که لابد
با همان خواب و خیال آشنا
درخواهد شد ...!