با صداي در متوجه شدم كه مهران از خونه خارج شد...احتمالا تا پشت در اتاق مامان اومده بوده ولي چون وضعيت مامان رو اونجور ديده بود چيزي نگفته بود و بدون خداحافظي رفت ...
اجازه دادم تا مامان خودش رو كمي تخليه كرد و بعد با هم اتاق رو جمع كرديم و رفتيم سر ميز صبحانه...بابا صبح زود رفته بود سركار ...چند...