به ساعت نگاه می کنم
حدود سه نصف شب است !
چشم می بندم تا مباد که چشمانت را
ازیاد برده باشم ...
وطبق عادت کنار پنجره می روم ...
سوسوی چند چراغ مهربان
وسایه های کشدار شبگردان خمیده
وخاکستری گسترده بر حاشیه ها
وصدای هیجان انگیز چند سگ
وبانگ آسمانی چند خروس !
از شوق به هوا می پرم چون کودکی...