[IMG]
ضربه ای به پشتش نواخته شد ...
چشمانش را باز کرد ...
متعجب از آنچه می دید ...
گریه را آغاز کرد ...
از بهشت خدا به جهنم زمینی اش سقوط کرده بود ...
متولد شده بود ...!!!
[IMG]
ضربه ای به پشتش نواخته شد ...
چشمانش را باز کرد ...
متعجب از آنچه می دید ...
گریه را آغاز کرد ...
از بهشت خدا به جهنم زمینی اش سقوط کرده بود ...
متولد شده بود ...!!!
[IMG]
ضربه ای به پشتش نواخته شد ...
چشمانش را باز کرد ...
متعجب از آنچه می دید ...
گریه را آغاز کرد ...
از بهشت خدا به جهنم زمینی اش سقوط کرده بود ...
متولد شده بود ...!!!
arghavan.z چي نوشته اينجا؟:cry:
هميشه دوست داشتم برات پيام بذارم اما احساس مي كردم شايد حوصله نداشته باشي...
نوشته ارغوان رو ديدم انگار بهم شوك وارد شد به خدا ... اينجور موقع ها نميدونم چي بايد بگم ...:cry: