عاشقي به در خانة يارش رفت و در زد.
معشوق گفت: كيست؟
عاشق گفت: «من» هستم.
معشوق گفت: برو, هنوز زمان ورود خامان و ناپُختگان عشق به اين خانه نرسيده است.
تو خام هستي. بايد مدتي در آتش جدايي بسوزي تا پخته شوي, هنوز آمادگي عشق را نداري.
عاشق بيچاره برگشت و يكسال در آتش دوري و جدايي سوخت, پس از يك...