به جاده نگاه می کنم که چه بی رحمانه فاصله ای شده بين من و تو ... چه بی انتهاست فاصله ها ... از پشت ديوار جدايی دستانم را به سويت دراز می کنم ، می خواهم گرمای دست نوازشگرت را ... من در انتظار ديدنت هر شب ميميرم به اميد فردايی که خورشيد نگاهت به من جان تازه ای می دهد . باز هم به عشقت سلامی تازه می...