کاش به خواب من بیایی
کاش تو باشی ارامش ان جدا افتاده از
کاروان
کاش صدایت را بشنوم که می خواند
دعوت می کند
به نور
به هدایت
کاش شبهایم چراغی داشت
وان تو بودی
می دانم هستی و به من می نگری
می دانم
ادامه نمی دهم
ساکت باشم بهتر است
اما ........
کاش......
ای برادر تو هم برایم بگو که خدا کنار اندیشه هایم بی کران جا دارد تا من بیابم ان گم کرده ی کاغذ و قلم را
خسته ام
گاهی اوقات که خوب نیستم دوست دارم برایم دعا کنی و نام من حقیر را برای خدا فریاد بزنی و بگویی یارب از او بگذر
اه ای برادر من ساده نیست زندگی کردن ساده نیست در این دوره زیستن و تاب اوردن
تنها یک نگاه تو
نور امید را در این خزان سرد می تاباند
و دوباره مثل ان سالهای دور
من ثمره می دهم
حاصلش را اینبار هرچه باشد
تقدیم می کنم
به اهالیه همیشه عاشق
اهالیه انصاف
اهالیه دوستی لبخند
فکر کن فکر کن نسیمی بودم که قرار بود ه دلگیری هایت را لحظه ای تسکین دهد
یا قطره ای بودم تا کدورت هایت را بشویم حتی به قیمت کدر شدن خودم
یا اگر مثل مرد بگویم مثل خودم
فکر کن کوهی بودم یا شاخه ی درخت بزرگی تا لحظاتی برایت سایه بان شوم
این بین هرچه بود و هست یک دوست داشتن پاک انسانی نهفته است...
فکر کن فکر کن نسیمی بودم که قرار بود ه دلگیری هایت را لحظه ای تسکین دهد
یا قطره ای بودم تا کدورت هایت را بشویم حتی به قیمت کدر شدن خودم
یا اگر مثل مرد بگویم مثل خودم
فکر کن کوهی بودم یا شاخه ی درخت بزرگی تا لحظاتی برایت سایه بان شوم
این بین هرچه بود و هست یک دوست داشتن پاک انسانی نهفته است...