ميخواهم بگويم
نميدانم چه ميخواهم بگويم زبانم
در دهانم باز بسته است در تنگ قفس باز است
و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نميدانم چه ميخواهم بگويم
غمي در استخوانم مي گدازد خيال نا شناسي آشنا رنگ گهي مي سوزدم گه مي نوازد
پريشان سايه اي آشفته آهنگ ز مغزم مي تراود گيج و گمراه چو روح خوابگردي...