خسته ام
از قصه های بی پایانی که ...
سالهاست شنیده ام
از سرنوشت های محتوم
و آدمهائی که سرفرود می آورند
به تقدیرهایشان ...
می گریزم از خود
از خودی که هیچ نمی شناسمش !
می گریزم از آیینه های
که هر روز تصویری از من را
نشانم می دهد ...
آدمی را که یک روز فرو می افتد ...
روزی دیگر
تا اوج...