نتایح جستجو

  1. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  2. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  3. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  4. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  5. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  6. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  7. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  8. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  9. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  10. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  11. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  12. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  13. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  14. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  15. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  16. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  17. MEMOL...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ...

    [IMG] چشم که گشود ... دلتنگ خانه بهشتی خود شد و گریست ... دستی پاهایش را گرفت چرخاند ... تا دنیای وارونه ما را ببیند و یاد بگیرد که دنیای ما با آنچه در بهشت کوچک خود آموخته بود فرق دارد ...!
  18. MEMOL...

    آره بارون مي اومد خوب يادمه ...

    من ... با خیال بارانی ام ... زیر واژه های اسمت رسوب کرده ام ...!
  19. MEMOL...

    نفسم گرفت از این شهر

    صبوری تو مرثیه نا تمام عمر من است انگار ... جاده های آمدنت هرگز به انتها نمیرسند ...!
  20. MEMOL...

    خاطرات آن روزها...

    خاطره هامان اینجا سرگردانند نه اینجا دیگر جائی دارند ......نه آنجا ! لحظاتی دلم می سوزد برایشان برای تنهایی شان ... برای سرگردانیشان میروم تا صدایشان کنم در آغوششان بکشم .... آرامشان کنم ... اما ... یادم می آید که قول داده ام به خودم به تو به همه آدمهائی که مرا می بینند تو را می...
بالا