خاطره هامان اینجا سرگردانند
نه اینجا دیگر جائی دارند
......نه آنجا !
لحظاتی دلم می سوزد برایشان
برای تنهایی شان ... برای سرگردانیشان
میروم تا صدایشان کنم
در آغوششان بکشم
.... آرامشان کنم ...
اما ...
یادم می آید که قول داده ام
به خودم
به تو
به همه آدمهائی که مرا می بینند
تو را می...