هوم؟ دو سه بار آبجیم و داداش و زن داداشم میرفتن بیرون کار داشتن. من نمیرفتم که بشینم خونه درس بخونم
اوناممیرفتن و زنگ میزدن من غذا بپزم! منم غر میزدم بعدش میپختم دیگه
خونه تکونی کردیم ، 5، 6 روزی مهمونی داشتیم کلی کار کردم! امتحانامو دادم، یه عالمه زرد آلو خوردم!
کلی با فامیلامون گریه کردیم، کلی...