نتایح جستجو

  1. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    پیامبر اکرم می فرمایند: 1)سرکشی آفت شجاعت،تفاخر آفت شرافت،منت آفت سماحت،خودپسندی آفت جمال،دروغ آفت سخن،اسراف آفت بخشش و هوس آفت دین است. 2)نیک کردار باش و از کار بد بپر هیز،ببین میل داری دیگران در باره ی تو چه بگویند همانطور رفتار کن و...
  2. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    قشنگ کوچک گفت کسی دوستم ندارد . میدانی که چه سخت است که کسی دوستم نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن...! خدا هیچ نگفت. گفت به پاهایم نگاه کن ببین چقر چندش آور است! چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم. آدم ها از من می ترسند.مرا می کشند برای...
  3. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    قدرت کلمات چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا ار آنها در گودال عمیقی افتادند. بقیه قور باغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال عمیق است به دو قورباغه گفتند که دیگر شما خواهید مرد. دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و به تلاش خو ادامه دادند تا از گودال بیرون...
  4. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    تریبول تنها آنها در کنار یکدیگر بودند و به یک اندازه می دانستند و باور داشتند که آنچه می دانند بسیار است. یکی در میانشان بود که به اندازه ی دیگران نمی دانست و به او نادان می گفتند. نام او تریبول بود. هنگامی که شنید نادان است فروتن شد و خود را پنهان کرد تا دیگرکسی او را نبیند. اما دیگران با او...
  5. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    فقر روزی یک مرد ثروتمند ،پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد که مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیرند. آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی گذراندند. در راه بازگشت و در پایان سفر پدر از پسر پرسید:((نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟)) پسر پاسخ داد:(( عالی بود پدر!))...
  6. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    لیلی نام دیگر آزادی است... دنیا که شروع شد زنجیر نداشت.خدا دنیایی بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت .شیطان کمکش کرد. دل زنجیر شد.عشق زنجیر شد.دنیا پر از زنجیر شد.و آدم ها دیوانه ی زنجیری. خدا دنیای بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان...
  7. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    کرم شب تاب روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت:چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد به شما خواهم داد.سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هر که آمد چیزی خواست.یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز.یکی دریا را انتخاب کرد...
  8. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    نکته ی مهم زندگی و عشق از گابریل گارسیا مارکز.... یک: دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام بودن با تو پیدا می کنم. دو:هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. سه: اگر کسی تو را آنگونه که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست...
  9. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    تغییر دنیا بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:(( کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم.بزرگتر که شدم فهمیدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم که شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم که خانواده ام را متحول کنم...
  10. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    اصل موضوع را فراموش نکن!! خانمی طوطی خرید اما روز بعد آن را به مغازه بر گرداند.او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند.صاحب مغازه گفت (( آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند. آن ها تصویرشان را در آینه می بینندو شروع به صحبت می کنند))آن خانم یک آینه خرید و رفت. روز بعد بازگشت...
  11. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    اصل موضوع را فراموش نکن!! مرد قوی هیکلی در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند.روز اول 18 درخت برید و رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه ی کار تشویق کرد.روز دوم با انگیزه ی بیشتری کار کرد ولی 15 درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد اما فقط 10 درخت برید.به نظرش آمد که ضعیف شده است. پیش...
  12. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سخاوت پسر بچه ای وارد بستنی فرو شی شد و پشت میزی نشست.پیش خدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: ((یک بستنی میوه ای چند است؟)) پیش خدمت پاسخ داد:(( 50 سنت))پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسید :((یک بستنی ساده چند است؟)) در همین حال تعدادی از مشتریان منتظر میز خالی...
  13. zeinab68

    گپ و گفتگوی خودمانی مهندسین مواد و متالورژی

    کتاب زندگی خوابیده بودم: در خواب کتاب زندگی گذشته ام را باز کردم و روز های سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم در کنارش دو جفت جای پا بود.یکی مال من و یکی مال خدا. جلو تر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم...
  14. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    کتاب زندگی خوابیده بودم: در خواب کتاب زندگی گذشته ام را باز کردم و روز های سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم در کنارش دو جفت جای پا بود.یکی مال من و یکی مال خدا. جلو تر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم...
  15. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    راز خوشبختی تاجری پسرش را برای آموختن (( راز خوشبختی )) نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سر انجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید.مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد. به جای اینکه با یک مرد مقدس رو برو شود وارد تالاری شد که در آن جنب و جوش...
  16. zeinab68

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    هر گز تسلیم نشو ، هر روز معجزه ی جدیدی اتفاق می افتد. شجاع باش حتی اگر قلبا شجاع نیستی، به آن تظاهر کن . هیچ کس تفاوتش را نمی فهمد. شریک زندگی ات را با دقت انتخاب کن. نود و پنج در صد بد بختی ها و خوش بختی های زندگی ات ناشی از همین یک تصمیم است. به افکار بزرگ فکر کن اما از شادی های کوچک لذت ببر...
  17. zeinab68

    گپ و گفتگوی خودمانی مهندسین مواد و متالورژی

    فرهنگ چی کار داری به بچه . الان میترسه باز فرار می کنه میره ها . من تازه کلی مخشو زدم بیاد اینجا پست بذاره . ای خدااااااااااا نیمیتزو بین من و تو اینجوری گیر کرده هی اذیتش می کنیم
  18. zeinab68

    گپ و گفتگوی خودمانی مهندسین مواد و متالورژی

    خوشبخت نیمیتزو که دوستانی مثه من داره که عکسشو پخش می کنن تا معروف بشه
  19. zeinab68

    [IMG]

    [IMG]
بالا