وقتی تو نیستی
دستانم به وسعت فاصله ها خالیست ...
چشمانم طعم باران می گیرد ...
و لحن معصوم احساسم لب به هذیان می گشاید !
وقتی تو نیستی با سبدی کهنه
خاطره ها و یاد خاطراتت را به آب می دهم ...
باور تلخ نبودنت تاوان کدامین گناه بود
که من باید پس بدهم ؟!...