35 آسیه به حالت خمیده، طوری که انگار تمام غمهای دنیا روی شانه هایش سنگینی می کرد، کنار حوض نشسته و در اعماق نگاه آبی اش که آن را به عمق آب دوخته بود، دلهره و نگرانی موج می زد. در تمام مدتی که از فرار رویا می گذشت، آسیه دل و دماغ جلوی آیینه رفتن را پیدا نکرده بود. حالا آب زلال حوض که خود را میزان...