دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...
تنهایم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...
گریه شاید زبان ضعف باشد ...
شاید خیلی کودکانه
شاید بی غرور...
...
اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم
نه ضعیفم
... نه یک کودکم
بلکه هنوز احساس دارم ...
انسانها
برای عشق ورزیدن آفریده شدند
و اشیاء برای استفاده شدن
علت این همه
مشکلات... ما در دنیا این است
که به اشیاء عشق ورزیده می شود و از افراد
استفاده می شود.......
دلخــــور که میشوم بغض میــکنم.. می آیم پشت صفحه ی مانیتورم..
کامنت مینویسم و صورتک میگذارم..
صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم
که فکر کنی میخندم و بخندی...
اشکهایم میـایند و من مدام ، با صورتک مجازی ام میخندم.. تو که می خندی باورم میشود...
شاد میشوم.. اشکهایم روی گونه ام می خشکند.....
آدم هایی هستند که بودنشون حتی مجازی به آدم آرامش می ده !
دوستی شون برات حقیقی می شه و یهو می شن یه قسمتی از زندگیت!
آدمایی هستن ... که با تمام مجازی بودنشون ، سهم بزرگی تو حقیقت دوستی های تو دارن...