ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان،
دوستت دارمهايى که مى شنوى ا
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات
تلخ و شيرين ...
وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى
و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار
مى بينى...