اره خب..همیشه یه دید تخصصی هست..که خب خیلی جدی بهش نگاه میکنیم..
یه وقتهایی هم هست که دلی میزنیم تو خط خدا
من منظورم دومیه ست
اولی (تخصصی)ثابت تره...دومی کاملش میکنه و همچین مسیرسخت اولی رو راحتتر...
مثلا...نوشتن...یا نقاشی..همون پنجره..و ...
...
من که اینو نمیخوام اخه...
منظورم اینه که دست کم گرفتن در ادای حق بندگی خوبه اما تا یه حدی...
شما باید منبع انرژی باشین واسه نشون دادن راه...شما بشین منبع ارامش...برای بقیه ...
شاه کلیدش خداست...
ما واسط داریم واسش...
اما.یه زمانی هست که هیچکدومش نیست...مامیمونیم و خودش...
همیشه باید یه مسیرخاص و مستقیم باشه واسه ما و خدا
یه مسیرباشه همراه واست که میتونن ادما کمک کنن قران دعا و هرچیزی که رنگ خداداره...
اینقده گفتین موندم موندم که دلتو ن رضانمیده دیگه!
یه قدم...
عجب دلیلی...
شما با "چیزها" "آدم ها" یا "مکان ها" آروم میشین که نشون خدادارن...
درست هم هستا...
ولی یه وقتی هست که هیچکدوم ازینا نیس...یا باید دنبال چیزجدید گشت واسه ارامش..یا مستقیم رفت پیش شاه کلید...
یه چیزی:جدای ازاین حرفای روی منبری من...آدم ها و چیزها و مکان های پاک که رنگ خدایی داشته...