نتایح جستجو

  1. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  2. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  3. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  4. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  5. *Maedeh.archi*

    هیچی دلم گرفت..

    هیچی دلم گرفت..
  6. *Maedeh.archi*

    مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هرکس پرسید چـــرا؟ بگو لجوج...

    مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هرکس پرسید چـــرا؟ بگو لجوج بود! همیشه سرسختانه عاشق بود... بگو فریاد مى کرد! همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد... بگو دروغ مى گفت! مى گفت هرگز ناراحتم نکردى... بگو درگیر بود! همیشه درگیر افسون نگاهم بود... بگو بی احساس...
  7. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
  8. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
  9. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  10. *Maedeh.archi*

    :cry:...

    :cry:...
  11. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  12. *Maedeh.archi*

    اره والا!دی متنای قشنگی بنظرم اومدن گفتم واست بذارم

    اره والا!دی متنای قشنگی بنظرم اومدن گفتم واست بذارم
  13. *Maedeh.archi*

    مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هرکس پرسید چـــرا؟ بگو لجوج...

    مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هرکس پرسید چـــرا؟ بگو لجوج بود! همیشه سرسختانه عاشق بود... بگو فریاد مى کرد! همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد... بگو دروغ مى گفت! مى گفت هرگز ناراحتم نکردى... بگو درگیر بود! همیشه درگیر افسون نگاهم بود... بگو بی احساس...
  14. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  15. *Maedeh.archi*

    [IMG]خیلی خوشملن مرسی

    [IMG]خیلی خوشملن مرسی
  16. *Maedeh.archi*

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت...

    همیشه باید کسی باشد تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی ,بفهمد کسی باشد که اگر بهانه گیرشدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد رابهانه آوردی برای رفتن ونبودن بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک...
  17. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
  18. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
  19. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
  20. *Maedeh.archi*

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در...

    تازه فهمیدم : عاشقی از آن کارهایی ست که به من نمیاد از آن نقش هایی است که نمی توانم برم در قالبش نمی توانم خوب درش بیاورم نمی توانم تحملش کنم تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگاهت ، نفست ، دلت به کسی بند باشد تازه فهمیدم تقدیر بازی دست ها خالیست تقدیر بازی اسم ها تنهاییست تازه...
بالا