ما اینجوری هستیم
ما اینجوری هستیم
يادمه توي اولين سفرم به زاهدان ، توي بازار خيلي تشنه بودم و آب هم پيدا نكردم. از يه مغازه دار با لباس محلي و ظاهري بلوچ پرسيدم آب كجاست و اون هم همينجوري مغازشو ول كرد و گفت دنبال من بيا . توي كوچه هاي تو در توي پشت بازار راه افتاديم در حاليكه نمي دونستم كجا...