به روزگار بگویید دست از سرم بردارد
دلم از سنگینی این همه آوار
خسته است
از آتشی که هر روز
در من متولد می شود
و ابرهایی که درونم چکه می کنند
آنقدر که غرقشان می شوم
از خوابهایی که
روی تنهاییم لم داده
و درونم هورا می کشند
خوش به حال آدمها
ما که آدم نیستیم ......
"امیر وجود"