نتایح جستجو

  1. ملیسا

    سلام به تمامی دوستان گلم:gol: باتوجه به اینکه سال نونزدیک هست ، همانطور که همه در تکاپوی این...

    سلام به تمامی دوستان گلم:gol: باتوجه به اینکه سال نونزدیک هست ، همانطور که همه در تکاپوی این هستند که همه چیز را نو کنند . تصمیم گرفتیم که برای بچه هایشیرخوارگاه و چند کودک بی سرپرست دیگر لباس تهیه کنیم . برای کودکان شیرخوارگاه با توجه به اینکه خیاط دارند مقدار 70متر تریکو و یک سری کالاهای...
  2. ملیسا

    سلام به تمامی دوستان گلم:gol: باتوجه به اینکه سال نونزدیک هست ، همانطور که همه در تکاپوی این...

    سلام به تمامی دوستان گلم:gol: باتوجه به اینکه سال نونزدیک هست ، همانطور که همه در تکاپوی این هستند که همه چیز را نو کنند . تصمیم گرفتیم که برای بچه هایشیرخوارگاه و چند کودک بی سرپرست دیگر لباس تهیه کنیم . برای کودکان شیرخوارگاه با توجه به اینکه خیاط دارند مقدار 70متر تریکو و یک سری...
  3. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    عزیزم همانطور که من وقت گذاشتم و تا اینجا را تایپ کردم و به امید خدا بقیه را هم تایپ میکنم . شما هم یک وقت کوچولو بگذار و بخوان ، مطمئن باش خوشت میاد عزیزم .:heart::gol:
  4. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    هنگامیکه تعطیلات تابستانی آغاز شد پدر رویا که فکر میکرد با ندادن پول به دخترش توانسته باعث ترک اعتیاد او بشود بیخیال خودش برای کمک بیشتر به ترک اعتیاد رویا تصمیم گرفت او را به باغ خودشان در میگون نزد مادربزرگش بفرستد . رویا وقتی این موضوع را به من اطلاع داد خیلی خوشحال شدم چون منهم میتوانستم در...
  5. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    اکنون او هر لحظه رو به نابودی میرفت و دیر یا زود او تسلیم مرگ میشد در آنصورت من نیز باید می مردم . غوطه در این افکار درهم بخانه رسیدم . از خانه تلفنی با رویا تماس گرفتم او منزل بود و من بدون اینکه اشاره به رفتن خود به دانشگاه بکنم قرار گذاشتم ساعت چهار بعدازظهر فردا او را درکافه تریایی در...
  6. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    فردای آن روز را من به مدرسه نرفتم و برای دیدن رویا یکسر بطرف دانشگاه براه افتادم . در میان راه به برخورد آن روزمان فکر میکردم از طرفی متوجه شدم که او با توجه به اینکه سال اول دانشگاه است ظاهرا سن اش نیز می بایست از من بیشتر باشد اما من به این چیزها اهمیت نمی دادم . من احساس میکردم رویا را دوست...
  7. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    بی اختیار بدنم میلرزید، حال عجیبی داشتم .قلبم به شدت میزد روح ام زیر لب آهنگی زمزمه میکرد که نغمات آن برای من نامفهوم بود . شاید این زمزمه ، زمزمه عشق بود ، جوانی بود،شور بود و احساس . بهرحال نزدیک بود از خوشحالی دیوانه شوم . خودم از حال منقلبی که پیدا کرده بود تعجب میکردم . باخودم فکر میکردم...
  8. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    آنشب مادرم هرچه اصرار کرد شام نخوردم . درست نمیدانستم چه حالی دارم . اصرار مادرم نیز برای بحرف آوردن من بیهوده بود . سرانجام نیز کسلی را بهانه کردم و از رفتن به سرمیز شام خودداری کردم . او از اطاق بیرون رفت و من دوباره در افکارم غرق شدم ! همه اش به آن دختر زیبای موبلوند فکر میکردم و آنچه را که...
  9. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    ۱۷ سال داشتم و در کلاس پنجم دبیرستان تحصیل میکردم و به آینده خیلی امیدوار بودم و میل داشتم روزی خود را خوشبخت احساس کنم . دلم میخواست هرچه زودتر این دو سال آخر دبیرستان را طی کنم و وارد دانشگاه شوم . زندگی در نظرم زیبا و فرح انگیز می نمود و از محیط مدرسه و زیبائی هایش لذت می بردم و از اینکه حس...
  10. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    راستی چه کلمه قشنگ و زیبائیست ، اما افسوس که در وجود هیچ کس بمعنای واقعی کلمه یافت نمی شود و قانون بشری هرگز نمی تواند آنرا بمعنای واقعی اش اجرا کند ! ای عدالت بخاطر تو سنگ به سینه می زنند و جنجال به راه میاندازند ولی هیچگاه حاضر نیستند اعتراف کنند که بنام عدالت چه جنایتها که مرتکب نمی شوند و...
  11. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    سکوت مطلق فضای دادگاه را فرا گرفته بود . متهم درحالیکه با صدای لرزان چند کلمه ای نامفهوم زیر لب بزبان آورد لبانش را تر کرد و آنگاه با صدائی آرام و شمرده آغاز سخن نمود : آقای رئیس ، آقایان قضات،من جوانی هستم از همین اجتماع، اجتماعی که شما قضات محترم و شما مردم نیز جز آن هستید . من اکنون به اتهام...
  12. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    به همین جهت با دقت زیادی مواظب بودم که ببینم محاکمه بهمن کی شروع میشود تا اینکه اطلاع یافتم از روز شنبه هفته دیگر محاکمه او در یکی از سالن های جنائی آغاز خواهد شد . روز شنبه محاکمه بهمن آغاز شد و همانطوریکه پیش بینی میگردید از همان اولین جلسه محاکمه فوق العاده شلوغ شد و در جلسات آن هربار تعداد...
  13. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    بدنبال این اطلاع بازپرس دستور حمل جسد را به اداره پزشکی قانونی صادر کرد و لحظه ای بعد جسدشهلا را با برانکار در میان ازدحام و همهمه مردمی که درمقابل خانه مزبور جمع شده بودند بداخل آمبولانس پزشک قانونی منتقل کردند ، آنگاه آمبولانس راه اداره پزشکی قانونی را در پیش گرفت و ماموران مردم را متفرق کردند...
  14. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    آخرین دقایق کشیک شب را میگذراندم که شخصی تلفنی اطلاع داد در خیابان شپند قتلی اتفاق افتاده است ، آنگاه بدون اینکه توضیح بیشتری در این مورد بدهد تلفن را قطع کرد . فورا جریان را با تلفن از کلانتری محل سوال کردم و ماموران پلیس جریان قتل را تایید کردند . بالافاصله باتفاق عکاس روزنامه با اتومبیل جهت...
  15. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    وقتی از من جدا شد ، گفت : << گل قشنگم ، اگر صدسال پس از مرگم گورم را بشکافی و قلبم وجود داشته باشد ، خواهی دید روی آن نوشته شده : فقط تو را دوست دارم . >>
  16. ملیسا

    دوستای مهربون و گلم لطفا لینک زیر را حتما مطالعه فرمایید .:heart::gol...

    دوستای مهربون و گلم لطفا لینک زیر را حتما مطالعه فرمایید .:heart::gol: http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=158011
  17. ملیسا

    دوستای مهربون و گلم لطفا لینک زیر را حتما مطالعه فرمایید .:heart::gol...

    دوستای مهربون و گلم لطفا لینک زیر را حتما مطالعه فرمایید .:heart::gol: http://www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=158011
  18. ملیسا

    :razz::w04::w00::w06::w09::w13::w20::w39::w41::w43::w46::w44::w45:

    :razz::w04::w00::w06::w09::w13::w20::w39::w41::w43::w46::w44::w45:
  19. ملیسا

    گلابتون جونم عزیزم من زدم ولی باز چیزی ثبت نشد که .

    گلابتون جونم عزیزم من زدم ولی باز چیزی ثبت نشد که .
  20. ملیسا

    رمان امشب اشکی میریزد

    رمان امشب اشکی میریزد نوشته : کورس بابائی :heart::heart::heart:
بالا