نتایح جستجو

  1. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    یادباد آنکه چو چشمت به عتابم میکشت معجز عیسویت بر لب شکرخا بود
  2. امالیا

    ای دوست بیازار مرا هرچه توانی دل نیست اسیری که ز آزار گریزد

    ای دوست بیازار مرا هرچه توانی دل نیست اسیری که ز آزار گریزد
  3. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی از مرغ گرفتار گریزد
  4. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تو هم با سروبالایی سری داری و سودایی کمند آرزو بر جان من تنها نمی افتد
  5. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    شور عشق تازه یی دارد مگر دل کاین چنین خاطرم امروز از غمهای دیرین فارغ است
  6. امالیا

    تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه ی بی اختیار...

    تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست
  7. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    سلام درون آتش از آنم که آتشین گل من مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست
  8. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
  9. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت اجتناب رغبت افزای تو ام آمد به یاد
  10. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و موی مجلس آرای توام آمد به یاد
  11. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    از ما به روزگار حدیث وفا بس است نگذاشتیم گر اثری یا گذاشتیم
  12. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم
  13. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن تا بر دلم رحمت آرد صیاد صید افکن من
  14. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دریا دلان ز فتنه ی ایام فارغ اند دریای بی کران غم طوفان نداشته است
  15. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم گرفته برایم بهار بفرستید ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید
  16. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم ز داغ جدایی چو شمع میسوزد به داغ هجر عزیزان کسی دچار مباد
  17. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    عقل را تا پیروی کردم ندیدم جز زیان عشق می ورزم کنون زین شیوه بینم تا چه سود؟
  18. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی
  19. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دوستی شد دشمن جان و تنم خوی گرمم گشت برق خرمنم
  20. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    در کف توست ناوک خونریز قسمت ماست دیده ی خونبار
بالا