نتایح جستجو

  1. امالیا

    گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کس که دم از عقل می زند...

    گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کس که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود٬ مست می رود گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده آخر خلاف آنچه که گفته است می رود گاهی کسی نشسته که غوغا به پا...
  2. امالیا

    چگونه انگیزه از دست رفته را برگردانیم؟

    ممنون. خیلیییییییییییییییییییییی خوب و جامع بود.
  3. امالیا

    مشاعره از اون طرف

    گرفتم که دشمن بکوبی بسنگ مکن باری از جهل با دوست جنگ
  4. امالیا

    با یه صلوات حاضری بزنید به هر نيتي(شفاي مريضان،سلامتي پدرومادرو...)

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  5. امالیا

    برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری...

    برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری نیست و من گاهی اوقات مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی ست چقدر ...
  6. امالیا

    جام دریا از شراب بوسه ی خورشید لبریز است جنگل شب تا سحر تن شسته در باران, خیال انگیز ما, به...

    جام دریا از شراب بوسه ی خورشید لبریز است جنگل شب تا سحر تن شسته در باران, خیال انگیز ما, به قدر جام چشمان خود از افسون این خمخانه سرمستیم در من این احساس: مهر می ورزیم پس هستیم!
  7. امالیا

    سلام باز هم بابت شعرها ممنون. :gol:

    سلام باز هم بابت شعرها ممنون. :gol:
  8. امالیا

    سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی...

    سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!
  9. امالیا

    سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی...

    سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!
  10. امالیا

    مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر. ناتمام است درخت. زیر...

    مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر. ناتمام است درخت. زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات. مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید. در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن...
  11. امالیا

    با یه صلوات حاضری بزنید به هر نيتي(شفاي مريضان،سلامتي پدرومادرو...)

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  12. امالیا

    اشتباه می‌کنند بعضی‌ها که اشتباه نمی‌کنند! بايد راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دريا می‌رسند...

    اشتباه می‌کنند بعضی‌ها که اشتباه نمی‌کنند! بايد راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دريا می‌رسند بعضی هم به دريا نمی‌رسند. رفتن، هيچ ربطی به رسيدن ندارد!
  13. امالیا

    برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری...

    برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری نیست و من گاهی اوقات مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی ست چقدر ...
  14. امالیا

    امشب از آسمان ديده تو روي شعرم ستاره مي بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه مي كارد شعر...

    امشب از آسمان ديده تو روي شعرم ستاره مي بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه مي كارد شعر ديوانه تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيكرش را دوباره مي سوزد عطش جاودان آتشها آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست...
  15. امالیا

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود...

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود زنده‌ي دريانوردهاي كهن را به گوش روزنه‌هاي فصول مي‌خوانم و پيش مي‌رانم. مرا سفر به كجا مي‌برد؟ كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند كفش به انگشت‌هاي نرم فراغت گشوده خواهد شد؟
  16. امالیا

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود...

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود زنده‌ي دريانوردهاي كهن را به گوش روزنه‌هاي فصول مي‌خوانم و پيش مي‌رانم. مرا سفر به كجا مي‌برد؟ كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند كفش به انگشت‌هاي نرم فراغت گشوده خواهد شد؟
  17. امالیا

    سلام بابت اشعار زیبایی که تو پیجم گذاشتین ممنون. :gol:

    سلام بابت اشعار زیبایی که تو پیجم گذاشتین ممنون. :gol:
  18. امالیا

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود...

    "هنوز در سفرم. خيال مي‌كنم در آب‌هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزارها سال است سرود زنده‌ي دريانوردهاي كهن را به گوش روزنه‌هاي فصول مي‌خوانم و پيش مي‌رانم. مرا سفر به كجا مي‌برد؟ كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند كفش به انگشت‌هاي نرم فراغت گشوده خواهد شد؟" "سهراب سپهری" [IMG]
  19. امالیا

    در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ شهر را گویی نفس در سینه پنهان است...

    در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ شهر را گویی نفس در سینه پنهان است شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است بال پرواز زمان بسته است هر صدائی را زبان بسته...
بالا