افسوس , آری افسوس, از سکوت فریاد ها و جنود آمال ها, افسوس از صدای پر مهیب رعد که ناودان را گمراه ومی کند و افسوس برای گلی که در تربت خود احساس غربت می کند. آری , شب ناگزیر است و مهتاب حیران , و کس نمی داند رهروان کوی بقا از ملکوت فنا آگاهند. به تکرار می گویم : شاید رستگاری صعودی باشد به قله ء...