شب از نیستانهای تیز و برنده پر گشته
و چون میخواهم از آن عبور کنم زخم هزار سوز نی در تنم فرو میرود.
. شب به تنهاییش تاریک است
از فرو افتادن بنیاد خورشیدش به آسمان..
اینجا باز شبست
تنی خوابیده در تبست..
ناله ای که سکوت آن تنهایی را میشکند هردم..
و فریادی که میمیرد در این جان و دل سردم..
از دور...