پیرجو یی قصد یادگیری زبان کران نمود و دانستن حکمت لالان..
به دارالفنون رفت و دو چند ماهی بعد مدرکی گرفت از برای آویختن..
شبی روغن چراغ خانه اش فوت شد و اورا خوردن آب گوارا, قوت لایموت..
به مطبخ همی شد و دست بر دیوار گلی اش سابید..
القضا دستش به آبکشی قلعین تماسید.. باز دستش به زنخدان رفت و...