نتایح جستجو

  1. ملیسا

    نه حامد الان دیگه صاف شده ، ولی جلوی موهام سه تا تار مو هست که برق گرفته هست . داداش پژی بهم...

    نه حامد الان دیگه صاف شده ، ولی جلوی موهام سه تا تار مو هست که برق گرفته هست . داداش پژی بهم میگه این کوچمولویی هات مثل الانت زشته . ( شکلک اشک جمع شده توی چشم ) برای لباس فرم هم خوب برای خودم راحت تر هست که بپوشیم ولی مقنعه اجبار نیست و ما بیشتر سرکار شال یا روسری سر می کنیم .
  2. ملیسا

    وای حامد برامون سهمیه شش ماهه سال لباس فرم فرستادن ، دقیقا انگار گونی هست که یک گردی بریدن برای گردن

    وای حامد برامون سهمیه شش ماهه سال لباس فرم فرستادن ، دقیقا انگار گونی هست که یک گردی بریدن برای گردن
  3. ملیسا

    پژمان که میگه مثل الانت زشتی ، پس شما هم گفتی من زشتم ، به اون داداش پژی بگو زشت خودشه .

    پژمان که میگه مثل الانت زشتی ، پس شما هم گفتی من زشتم ، به اون داداش پژی بگو زشت خودشه .
  4. ملیسا

    :eek::surprised:چقدر این عکس به نظرم آشناست . :w12...

    :eek::surprised:چقدر این عکس به نظرم آشناست . :w12: http://image.pixfa.net/images/48565976072007357710.jpg
  5. ملیسا

    خوب فکر کنم مامانم رو دیدم ، حامد باورت نمیشه من بچه که بودم موهام سیخ سیخی بود ، توی این عکس...

    خوب فکر کنم مامانم رو دیدم ، حامد باورت نمیشه من بچه که بودم موهام سیخ سیخی بود ، توی این عکس مامانم سه روز روسری سرم کرده بود تا موهام بخوابه و عکس بگیرم .
  6. ملیسا

    حامد دیدی چقدر کوچمولو بودم .

    حامد دیدی چقدر کوچمولو بودم .
  7. ملیسا

    شکلک خنده با دندانهای بیرون . با ط ، آره دیگه . حالا یکروز عکس پانسمانها را میگذارم .

    شکلک خنده با دندانهای بیرون . با ط ، آره دیگه . حالا یکروز عکس پانسمانها را میگذارم .
  8. ملیسا

    شکر خدا بله ، م خ باهاش ظاهرا برخورد جدی کرده حامد جان .

    شکر خدا بله ، م خ باهاش ظاهرا برخورد جدی کرده حامد جان .
  9. ملیسا

    آخه چرا ساعت 6 نمیشه ، خسته شدم از بس که کار کردم و حرف زدم با مشتری ها . ای خدا منو نجات بده ...

    آخه چرا ساعت 6 نمیشه ، خسته شدم از بس که کار کردم و حرف زدم با مشتری ها . ای خدا منو نجات بده . آخر سر من میرم و خودم رو از سفق ماشینم پرت میکنم پایین . حالا از همه اینها بگذر اینکه روز جمعه ای رفتم چندتا لک آفتاب روی صورتم بود رو لیزر کردم و از روز شنبه صبح دارم به همه توضیح میدم که بابا بخدا...
  10. ملیسا

    خوب من تهنام:w00: همتون که رفتید .:w06: من تهنای تهنا شدم ، حالا چیکار کنم .:cry::crying2:

    خوب من تهنام:w00: همتون که رفتید .:w06: من تهنای تهنا شدم ، حالا چیکار کنم .:cry::crying2:
  11. ملیسا

    خوب من تهنام:w00: همتون که رفتید .:w06: من تهنای تهنا شدم ، حالا چیکار کنم .:cry::crying2:

    خوب من تهنام:w00: همتون که رفتید .:w06: من تهنای تهنا شدم ، حالا چیکار کنم .:cry::crying2:
  12. ملیسا

    :w20:

    :w20:
  13. ملیسا

    :razz::razz::razz:

    :razz::razz::razz:
  14. ملیسا

    شب قدر در فرهنگ قرآن

    حقیقت شبهای قدر «قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(‏3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4) بنابر دیدگاه حكمت...
  15. ملیسا

    راهروی بیمارستان ... ! ...

    راهروی بیمارستان ... ! ... مردی جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوی "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره ای آشفته به او...
  16. ملیسا

    سخن روز

    روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند . او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وي مشورت خواست ...
  17. ملیسا

    2 ماجرای جالب و خواندنی ......................

    ماجرای راز آرامش و فراغت از اضطراب! کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد...
  18. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    در چند ماه نخست سلطنت ناصر الدین کار امیر و مهد علیا کشمکشی در نهان بود تا ان که شاه تصمیم گرفت تنها خواهر خود ( ملکزاده خانم ) را به امیر بدهد . مهد علیا مخالفتی نکرد . می پنداشت از این را امیر کبیر رام می شود . فقط شرط گذاشت که او زنی نداشته باشد و زنی نگیرد . امیر کبیر عموزاده خود ( جان جان...
  19. ملیسا

    رمان امینه --- مسعود بهنود

    به محض وصول خبر مرگ شاه از کلنل فرانت خواست که ولیعهد را در تبریز با خبر کند و خود از نیاوران به تهران امد و در حالی که فرانت قراولان سفارت را به حال اماده باش در اورده بود که در صورت لزوم در صحنه دخالت کنند مهد علیا به چشم بر هم زدنی خود را نایب السلطنه فرزند شاه قرار داد و حاج میرزا اغاسی را...
بالا