روزی گذشت پیرجوشهی از تایپکی
فریاد چاپلوسانه یوزرها زهر جای بر خواست
زان میانه لرد بازیگوش پرسید زخلق
آن اسم ارشدش چیست که از دور پیداست؟
پاچه خواری گفت چه دانیم که چیست!!
آنقدر دانیم که هیبتش زین نوشته است
عشق گم شده لرد, نزدیک شد به حالی نزار و گفت
این اشک دیده من و خون دل شماست
مارا به...