نتایح جستجو

  1. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    “غرور بیجا” یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد، تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد. برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود...
  2. kachal63

    نمیدونم یه فکری بکن

    نمیدونم یه فکری بکن
  3. kachal63

    حوصلت سرنرفته؟

    حوصلت سرنرفته؟
  4. kachal63

    ها خو خداروشکر

    ها خو خداروشکر
  5. kachal63

    ها خو خواهش میشه مریم ژون ژونی درست گفتم؟

    ها خو خواهش میشه مریم ژون ژونی درست گفتم؟
  6. kachal63

    باوشه :دی

    باوشه :دی
  7. kachal63

    [IMG]

    [IMG]
  8. kachal63

    سلاااااااااااام معصوم جون، خوبی؟ ممنون خوبم من عید تو هم مبارک [IMG]

    سلاااااااااااام معصوم جون، خوبی؟ ممنون خوبم من عید تو هم مبارک [IMG]
  9. kachal63

    خو چرا نگفتی؟

    خو چرا نگفتی؟
  10. kachal63

    شب خوش ملو جونم دعا یادت نره ها خدافظ عزیزم

    شب خوش ملو جونم دعا یادت نره ها خدافظ عزیزم
بالا