نتایح جستجو

  1. kachal63

    رسوندم :دی

    رسوندم :دی
  2. kachal63

    خوابالو! پ نه پ! سر کوچه داشت نون میخرید واست :دی یاهوئه دیگه

    خوابالو! پ نه پ! سر کوچه داشت نون میخرید واست :دی یاهوئه دیگه
  3. kachal63

    سلام رزا، خوبی؟ چه خبرا؟ حلیم خریدی؟ :دی پسرت سلام میرسونه

    سلام رزا، خوبی؟ چه خبرا؟ حلیم خریدی؟ :دی پسرت سلام میرسونه
  4. kachal63

    [IMG]

    [IMG]
  5. kachal63

    ها، خو باوشه

    ها، خو باوشه
  6. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبتون خوش خدافظ :gol:
  7. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خوتی خوتی خوتی بده اومدم کمکت خو؟
  8. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بذار واست ترجمه کنم : خاله بدو که من اومدم جا گرفتم زیر کرسی که برام قصه بگی بدو قصه بگو :دی
  9. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نچ، hd_memar خاله نگاره، اومدش
  10. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دیشب نگار خالتون بود، الانم میادش کم کم، معتاده بچم
  11. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    میسی دستت ندرده
  12. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلین، خوفی؟ چرا اذیتش کنی خو؟
  13. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه، همون شیرین بیار
  14. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت : اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1 اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک...
  15. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خو نمیدونم، اون موقع دلم ترشی میخواست دیر آوردی شیرینی خواست
  16. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند. عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع...
  17. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ها دستت مرسی الان که فکر میکنم میبینم شیرین میخوام! ترش نمیخوام
  18. kachal63

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام. خوبید؟ مریم یچی ترش بیار من بخورم
  19. kachal63

    بریم آیا

    بریم آیا
بالا