نتایح جستجو

  1. ملیسا

    بریم آری .

    بریم آری .
  2. ملیسا

    آتی کدوم ایمیل ؟ من و هم خبر کنید لطفا .

    آتی کدوم ایمیل ؟ من و هم خبر کنید لطفا .
  3. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  4. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  5. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  6. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  7. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  8. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  9. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  10. ملیسا

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو...

    دهقان فداكار پیر شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول و منگول گرگ شدن! كوكب حوصله مهمون رو نداره! كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه! روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس! حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت آبدارچی شده! آرش كمانگیر معتاد شده! شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته...
  11. ملیسا

    خوب پس میرم اونجا شعرهاش رو میگذارم . مامانی دلم خیلی تنگیده بود برات .

    خوب پس میرم اونجا شعرهاش رو میگذارم . مامانی دلم خیلی تنگیده بود برات .
  12. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به...
  13. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب...
  14. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل ، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌ های پی در پی آن روز تاریخی ! برای خوردن شام با هم نشسته بودند . در کنار میز یکی از سگ ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آن ها نگاه می کرد . چرچیل خطاب به همراهانش گفت : چطوری می شه از این خردل تند به این سگ داد ؟ روزولت گفت...
  15. ملیسا

    نه گلم من که کار نمی کنم . آری انقده دلم میخواد برم پیچ یکی از بچه ها رو بهم بریزم . ولی تهنایی...

    نه گلم من که کار نمی کنم . آری انقده دلم میخواد برم پیچ یکی از بچه ها رو بهم بریزم . ولی تهنایی که نمیشه .
  16. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    عشق بازی عشق بازی عشقبازی به همین آسانی است . . . . که گلی با چشمی،بلبلی با گوشی،رنگ زیبای خزان با روحی . . . . نیش زنبور عسل با نوشی،کار همواره باران با دشت . . . . برف با قله کوه،رود با ریشه بید،باد با شاخه برگ،ابر عابر با ماه،چشمه ای با آهو . . . برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف . . . . . دو...
  17. ملیسا

    مرسی ماامانی . من هم خوبم . میگم مامانی ما توی تالار ادبیات در قسمت شعر میشه یک تاپیک ایجاد کنیم...

    مرسی ماامانی . من هم خوبم . میگم مامانی ما توی تالار ادبیات در قسمت شعر میشه یک تاپیک ایجاد کنیم به نام اشعار فروغ فرخزاد ؟؟؟؟؟؟
  18. ملیسا

    مرسی آرامش جونم ، حسابی توی زحمت افتادی . تا الان یک چیزی حدود 300 تومان توی خونواده خودمون...

    مرسی آرامش جونم ، حسابی توی زحمت افتادی . تا الان یک چیزی حدود 300 تومان توی خونواده خودمون جمع شد . هرچی بیشتر بشه خوب خیلی بهتره .
  19. ملیسا

    سلامتی عمه جان ، جای شما خالی ، از صبح که پیش مادر جونم بودم ( مادربزرگم ) ساعت 9 بود رسیدیم...

    سلامتی عمه جان ، جای شما خالی ، از صبح که پیش مادر جونم بودم ( مادربزرگم ) ساعت 9 بود رسیدیم خونه . الان هم اومدم یک سر به شما مهربونا بزنم .
  20. ملیسا

    تازه میخواستم بگم آتی بیا بریم توی صفحه بچه هایی که نیستن یک کم شلوغ بازی کنیم .

    تازه میخواستم بگم آتی بیا بریم توی صفحه بچه هایی که نیستن یک کم شلوغ بازی کنیم .
بالا