یه روز معلم به شاگرداش می گه بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم
بچه ها گفتن دعای ما که بر آورده نمی شه
معلم می گه چرا ، دعاهای شما بر آورده می شه
بچه هام گفتن اگه دعای ما بر آورده می شد تو الان مرده بودی
.
توی مترو خانومه به غضنفر سلام میکنه
غضنفرمیگه : به جا نمیارم !
خانومه میگه : شما پدر یکی از بچه های من هستید !
غضنفر با خجالت میگه : شما همون دوست قبلی من نیستین !؟
خانومه سرخ میشه میگه : نخیر ، من معلم ریاضی دخترتون هستم !
.