هیچ کس از آینده با خبر نیست
یه داتان کوتاه میگم
دختر هرزه ای رو میشناختم ... از این راه امرار معاش میکرد و بعضی وقتا هم واسه تفریح
تا اینکه در این حال و اوضاع یک پسری که برای همین استفاده با دختر آشنا میشه عاشق اون دختر میشه ( پسر از قومی بود که به غیرت معروفن و واقعا پسر هم با غیرت بود ولی...