شبی ادمین بر بالای درختی رفت و ادعای نبوتش همی نمود..
جماعت همه به نشانه تعظیم سر فرود آوردند و پیشانی بر خاک سابیدند
از میان جمع کودکی(آمی) سر برآورد و گفت: معجزه ای بیاور تا تورا باور کنیم و ایمانمان را بر توراست گردانیم..
ادمین بفرمود: دو دانه میاورم انچنان که از بهت بر خانه نشینی و هفته ها...