نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خیلی خب بچه ها دیگه واقعا دیر وقته میخوایم تعطیل کنیم، نخود نخود هر که رود خانه خود. همه رفتن دیگه. موفق و پیروز باشید تا فردا شب شب بر همه خوش :gol:
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    میخوای 5 شب جیم بشی؟ باشه ترسو، دیگه قصه ترسناک نمیگم. لازم نکده فرار کنی. باشه حالا یه ترسو کمتر، میتونی بری :biggrin: :D
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب معلومه که واقعی بود. قابل نداشت. سینگل بهت نمیاد ترسو باشی ... :D آقا محسن خواهش میکنم، قابل نداشت. :smile: اونایی هم که ترسیدن، میتونن همی جا تا صبح زیر کرسی بمونن پیش همدیگه. راستی میخوااین یکی دیگه بگم؟ یا همین بس بود؟
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چارلي باز هم منتظر تماس اون فردي شد كه اون عكسها رو براش مي فرستاد شد و بارها بارها به پست و تلفنهايش سر مي زد تا ببيند اين كابوسش چه زماني تمام مي شود ولي هرگز هيچ تماس و يا نشونه اي از كسي كه بخواهد با چارلي تماس بگيرد نبود . چارلي حتي شماره هاي تماسش رو هم روي درب خونه اش نوشت تا اون فرد با...
  5. mohammad sadegh

    داستانهای زیر کرسی

    چارلي باز هم منتظر تماس اون فردي شد كه اون عكسها رو براش مي فرستاد شد و بارها بارها به پست و تلفنهايش سر مي زد تا ببيند اين كابوسش چه زماني تمام مي شود ولي هرگز هيچ تماس و يا نشونه اي از كسي كه بخواهد با چارلي تماس بگيرد نبود . چارلي حتي شماره هاي تماسش رو هم روي درب خونه اش نوشت تا اون فرد با...
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    يك داستان عجيب چارلي مدتي بود كه به خاطر همكاري نكردن شريكش براي تامين سرمايه شكست سخت تجاري خورده بود و خيلي فرصتهاي خوب رو از دست داده بود و در عوض شريكش همينطور داشت وضعش بهتر و بهتر مي شد و همين مسئله چارلي رو خيلي زجر مي داد . بلاخره چارلي يك تصميم بدي رو گرفت و مي خواست تصميمش رو عملي...
  7. mohammad sadegh

    داستانهای زیر کرسی

    يك داستان عجيب چارلي مدتي بود كه به خاطر همكاري نكردن شريكش براي تامين سرمايه شكست سخت تجاري خورده بود و خيلي فرصتهاي خوب رو از دست داده بود و در عوض شريكش همينطور داشت وضعش بهتر و بهتر مي شد و همين مسئله چارلي رو خيلي زجر مي داد . بلاخره چارلي يك تصميم بدي رو گرفت و مي خواست تصميمش رو عملي...
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب میخوام امشب براتون یه قصه واقعی و جدید و ترسناک بگم. اول بگید ببینم موافقید؟ پس تا من یه چایی میخورم شما هم یه سر به تایپیک پایینی بزنید به عنوان پیش قصه (یه چیزی شبیه همون پیش غذا). ببینید خوب شده. http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php?t=62206&page=2 پس این چایی چی شد؟ میوه نداریم؟
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دوباره سلام حالتون خوبه امشب سایت چش شده؟ واسه منم داره ارور میده. دیگه داشتم زیر کرسیه خاموش یخ میکردم ها. وای الان چه گرم شدم. چایی داریم؟
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام به همه دوستان شب همگی بخیر ببینم مگه قرار همیشه ساعت 12 نبود؟ پس چرا کسی نیست؟ دوستانی که زیر کرسی هستن لطفا یه اعلام حضور کنن. راستی پس پذیرایی امشب کو؟ نداریم؟ :cry:
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب همگی بخیر :gol: شب تو هم بخیر و خوابای طلایی ببینی :gol:
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خب دیگه مثل اینکه سینگل هم قهر کرد رفت لا لا. منم میخواستم یه قصه بگم ولی هم سینگل رفت هم دیگه دیر وقته (فردا دانشگاه دارم) واس همین داستانمو فردا میگم، اصلا واس اینکه از دلش دربیارم و امشبم نتونستم قصه بگم فردا دوتا قصه براتون میگم (البته یه کمی ترسناک و واقعی). موفق باشید :gol:
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    باشه باشه باشه من تسلیم، میخوام یه قصه بگم ولی اول دوتا سوال از بچه های زیر کرسی دارم. 1) میشه داستان واقعی و کوتاه باشه؟ 2) میشه داستان ترسناک یا پلیسی باشه؟ (یا اینجا مریض قلبی هم داری؟)
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    واقعا سینگل تو چی فکر کردی؟ مگه اینجا کودکستانه؟ بچه ها رو در حد کودک زیر 6 سال فرضیدی؟ مثلا سایت مهندسیه، یکی رد شه ندونه چی میگه؟ خوبه الان برم چقولیتو بکنم از سایت اخراجت کنن؟ :D
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اِ، من قبول ندارم، اصلا برگه های قرعه کشیتون کو؟ من که میدونم، داری انتقام میگیری؟ فقط بزار فردا بشه، من از دانشگاه برگردم خونه، یعنی سایتو شخم میزنم هرچی عکس گذاشته باشی رو سایت واسشون یه داستان میسازم. من ایشالا فردا قصه میام میگم. برگه ی قرعه کشیمو اهدا میکنم به گلاب خانوم عزیز که از منم...
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اِ ، زکی خیال باطل، ببین امشب خداییش چند ساعت پیش،هم تو خیلی شانس آوردی،هم من خیلی بد شانسی آوردم، یه قصه عالی تایپیدم واسه یکی از عکسات، ولی از سایت قطع بودم، تا وصل شدم که متن رو بفرستم سیستم ارور داد و منم متنو یادم رفته بود سیو کنم، ولی فردا حسابتو میرسم. :D ;)
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من که کاری نکردم، سینگل بببببووووووووووووددددددددد. :cry::cry: همش فقط منو دعوا میکنن :cry: اصلا لیوانای اون آبمیوه های دیشبمو بیارین پس بدین من برم خونمون.
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من نیستم ، من نبودم، من رفتم، من اصلا نبودم.
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    همونی که دیشب داشت قصه رو تعریف میکرد و حواسش هم نبود داره پوست تخمه ها رو کجا میریزه. باور کن من خبرچین نیستم خودت خواستی. :D راستی دوستان عزیز ممکنه من امشب نتونم درست بیام زیر کرسی، آخه زنگ تفریح از طرف ویراستارمون دعوت شدم، ببخشید دیگه.
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    گلاب خانوم باور کن به جون خودم، کار من نبوده، ولی من میدونم کار کی بود بگم؟ بگم اول اسمش چیه؟ سی... :D
بالا