مگه من کار بدی کردم آخه
؟ :redface:
از صب عین یه بسیجی با ایمان نشستم تو صفحم ولام تا کام چیزی غیر علمی نگفتم..
گفتم؟
نه نگفتم!!
گفتم؟
نه نگفتم!!گفتم؟
نه نگفتم!!گفتم؟
نه نگفتم!!
اللاه اکبر ها باز که اینجاست..
هوشی جون برو به ملینا کمک کن ماکتش رو درست کنه الان همه جا رو چسبی میکنه
د برو دیگه..
من تصمیم گرفتم یکی از همین روزا شروع به درس خوندن کنم اونم خیلی پیس وضعده
سر یه چیز دیگه بود.. قرار بود اولین کسوفی که بیفته روز یکشنبه من عکسم رو به دست خودم لو بدم.. اونم که نمیدم دیگه..
وگرنه.. تو واایستا کنار ببینم کی چی میخواد بگه:redface:
توروخدا؟
خیلی خوبه.. تبریک میگم
خوش بگذره پس اونم خیلی..
بگو دیگه یه جورایی تو دلت جشن بود
البته هر روز خدا خوشی ها خدا رو شکر..
اگه جایی بهت برخورده بگو تیره رو در بیارم.. چسب زخم بدم..
[IMG]