نتایح جستجو

  1. .:ارمیا:.

    نه نمیشه... من باید اون اندازه رو داشته باشم! ولم کن... دستمو ول کن ببینم... من باید برم یزد و...

    نه نمیشه... من باید اون اندازه رو داشته باشم! ولم کن... دستمو ول کن ببینم... من باید برم یزد و این فریضه رو به اتمام برسونم!
  2. .:ارمیا:.

    آره یادم اومد! خب ممنون. خدافظ!:D ببین به نظرت 1شنبه رستمی منو کتک می زنه به خاطر غیبت 5شنبه؟...

    آره یادم اومد! خب ممنون. خدافظ!:D ببین به نظرت 1شنبه رستمی منو کتک می زنه به خاطر غیبت 5شنبه؟! نمیدونم چرا دلم آشوبه خواهر!
  3. .:ارمیا:.

    آخه یادمه استاد گفت اون فضاهایی رو که نمی تونین برین، بکشین حدسی... توش علامت سوال بذارین! گفت...

    آخه یادمه استاد گفت اون فضاهایی رو که نمی تونین برین، بکشین حدسی... توش علامت سوال بذارین! گفت یا من دارم هذیون می گم؟!
  4. .:ارمیا:.

    موفق باشی پدر! :دی

    موفق باشی پدر! :دی
  5. .:ارمیا:.

    نه اونی که داشتیم تلاش می کردیم درشو وا کنیم، دنبال کلیدش می گشتیم، زیر تالار بود...

    نه اونی که داشتیم تلاش می کردیم درشو وا کنیم، دنبال کلیدش می گشتیم، زیر تالار بود...
  6. .:ارمیا:.

    بابا دارم کارای این پروژه رو انجام میدم دیگه...

    بابا دارم کارای این پروژه رو انجام میدم دیگه...
  7. .:ارمیا:.

    سلام. مهشید یه زیر زمین بود که درش قفل بود... یادته؟ استاد گفت چه شکلی نشونش بدیم؟

    سلام. مهشید یه زیر زمین بود که درش قفل بود... یادته؟ استاد گفت چه شکلی نشونش بدیم؟
  8. .:ارمیا:.

    الان انقدر دریچه های حکمت به قلب ما گشوده شده که تو نمیری من ندای" یا ایّها المزمّل! قم الّیل...

    الان انقدر دریچه های حکمت به قلب ما گشوده شده که تو نمیری من ندای" یا ایّها المزمّل! قم الّیل الّا قلیلا" میشنفم!! 4 و 6دقیقه ی صبحه! الان ما از مرحله ی قم الّیل هم گذشتیم... ان شاء الله حتّی مطلع الفجر در خدمتیم!!:biggrin:
  9. .:ارمیا:.

    منم رفتم قطاب بیارم بخورم، دیدم تموم شده، یه دونه مونده! نکنه قطابای مامان بزرگت تموم شده باشه،...

    منم رفتم قطاب بیارم بخورم، دیدم تموم شده، یه دونه مونده! نکنه قطابای مامان بزرگت تموم شده باشه، بابا بزرگت اومده باشه اینوری...:D
  10. .:ارمیا:.

    نوش جونت... دلت شکست منم دعا کن!:D

    نوش جونت... دلت شکست منم دعا کن!:D
  11. .:ارمیا:.

    میدونم خدا نمی سوزه ها! ولی این حس زمینی یا زیرزمینیِ من میگه خدا الان یه شمع بدون پروانه ست. با...

    میدونم خدا نمی سوزه ها! ولی این حس زمینی یا زیرزمینیِ من میگه خدا الان یه شمع بدون پروانه ست. با این تفاوت که هر چی می سوزه و نور میده، نه از نورش کم میشه، نه گرماش، نه بزرگیش... میدونی... اونجایی که در جواب فرشته ها می گه: من چیزی می دانم که شما نمی دانید و جن و ملِک بهمون سجده می کنن، نشون...
  12. .:ارمیا:.

    3 ساعت تایپ کردم... پرید!

    3 ساعت تایپ کردم... پرید!
  13. .:ارمیا:.

    آره دقیقاً همیجوری که تو تو پیغام آخرت گفتی! جالب بودا مهشید... خییییییلی معجزه وار بود! من تو...

    آره دقیقاً همیجوری که تو تو پیغام آخرت گفتی! جالب بودا مهشید... خییییییلی معجزه وار بود! من تو پیغامم از خدا شروع کردم رسیدم به عشق زمینی. تو از عشق زمینی شروع کردی و رسیدی به خدا!!!! و دقیقا پیغام دوم جفتمون جایی بود میرسید به ناامیدی عاشق از معشوق!!!! سیر کابیسی!!
  14. .:ارمیا:.

    تفاوت عشق و دوست داشتن اینجاست که تو عشق باید فنا شی. کاملاً بی خودی از خوده. ولی دوست داشتن نه...

    تفاوت عشق و دوست داشتن اینجاست که تو عشق باید فنا شی. کاملاً بی خودی از خوده. ولی دوست داشتن نه. حالا بستگی داره که عاشق چی بشی... چون هرچیزی ارزش فنا شدن نداره. در واقع فنا به شرط بقا! و تنها خداست که فنا شدن واسش موجب بقا میشه... بقا در یه هیئت کاملتر و مطلق. البته اعتقاد دارم که کار هرکسی...
  15. .:ارمیا:.

    راجع به پدربزرگت... شوخی کردما.[دلش تو دنیاست و از این حرفا] یه وخ به دل نگیرن ایشون!

    راجع به پدربزرگت... شوخی کردما.[دلش تو دنیاست و از این حرفا] یه وخ به دل نگیرن ایشون!
  16. .:ارمیا:.

    نه بابا فیلمم کجا بود! داشتم دعا می کردم. خیلی وقت بود آدمیزادی دعا نکرده بودم. بعدشم یه آهنگ از...

    نه بابا فیلمم کجا بود! داشتم دعا می کردم. خیلی وقت بود آدمیزادی دعا نکرده بودم. بعدشم یه آهنگ از عماد رام دانلود کردم... خیلی قشنگه! یه جاش می گه: "شمعی که بی پروانه شد، باید که خود تنها بسوزد!"
  17. .:ارمیا:.

    ولی من همه ش کابوس می بینم.کابوسِ پروژه ی برداشت! خواب دیدم سوار تاکسیای علی آباد شدیم... یه...

    ولی من همه ش کابوس می بینم.کابوسِ پروژه ی برداشت! خواب دیدم سوار تاکسیای علی آباد شدیم... یه دفه رسیدیم میرچخماق! آقا من کم مونده بود خودمو بکشم تو خواب! هی به بچه ها می گفتم: بابا ماچجوری انقدر زود با تاکسی رسیدیم یزد؟! اونام خیلی با اعتماد به نفس می گفتن: تو خوابیده بودی، مسیرو حس نکردی!! یه...
  18. .:ارمیا:.

    دیگه تکرار نشه ها!!:D آره محیا هی می گفت پاشو بریم. خسته و دلشکسته بود... رفتیم!

    دیگه تکرار نشه ها!!:D آره محیا هی می گفت پاشو بریم. خسته و دلشکسته بود... رفتیم!
  19. .:ارمیا:.

    ان شاء الله که تعبیر جذابی داره. پس حتماً خیری توشه... کلید اسرار!

    ان شاء الله که تعبیر جذابی داره. پس حتماً خیری توشه... کلید اسرار!
  20. .:ارمیا:.

    آخی... عجب بابا بزرگی داریا! هنوز دلش تو این دنیاستا! یه نتیجه ی اخلاقی: " قطاب از مائده های...

    آخی... عجب بابا بزرگی داریا! هنوز دلش تو این دنیاستا! یه نتیجه ی اخلاقی: " قطاب از مائده های بهشتی هم لذیذتر است."!!
بالا