ولی من همه ش کابوس می بینم.کابوسِ پروژه ی برداشت!
خواب دیدم سوار تاکسیای علی آباد شدیم... یه دفه رسیدیم میرچخماق! آقا من کم مونده بود خودمو بکشم تو خواب! هی به بچه ها می گفتم: بابا ماچجوری انقدر زود با تاکسی رسیدیم یزد؟! اونام خیلی با اعتماد به نفس می گفتن: تو خوابیده بودی، مسیرو حس نکردی!!
یه...