پخپخپخخپخ پخ پخپ -2
خونه عمه م كوچه پشتي خونه ماست يك شب عمه م زنگ زد گفت بيا فلان چيز رو ببر خونتون بعد من گفتم حال ندارم بده ((پسر عمه م)) بياره .............. اون وقت من سريع رفتم جلوي در خونشون پنهون شدم .....پسر عمه م كه اومد بيرو من پريدم جلوش گفتم پخ پخ پخپ خپ خ بعد بيچاره از ترس با كله...