مردی در راه میزند نی
و آواش فسرده بر میآید
تنهای دگر منم کم از چشم
توفان سرشک میگشاید
جستارتا تصيح ميشود.
مردی در راه می زند نی
و آواش فسرده بر می آید.
تنهای دگر منم که چشمم
طوفان سرشک می گشاید.
بانو در تالار ادبيات تايپيك به نفر بعديتون يك شعر هديه بدين فكر ميكنم مشكلي پيش امده از ديروز تا حالا
نميتوانم ارسالي داشته باشم اگر ممكن و مقدور است رسيدگي بفرماييد...متشكر