نتایح جستجو

  1. ملیسا

    [IMG]اوهوممممممممممممممممممممممممم.

    [IMG]اوهوممممممممممممممممممممممممم.
  2. ملیسا

    خدا نکنه عسلی خودم . وای چرا آخه چرا مواظب خودتون نیستید .[IMG] نصایح مادربزرگی [IMG]: ببین نوه...

    خدا نکنه عسلی خودم . وای چرا آخه چرا مواظب خودتون نیستید .[IMG] نصایح مادربزرگی [IMG]: ببین نوه ی گلم ، سوپ آب میوه زیاد بخور گلم .[IMG]
  3. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  4. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  5. ملیسا

    [IMG]

    [IMG]
  6. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    دوست عزیزم به گروه ادبیات خوش آمدید . محسن جان میشه زحمت بکشید و در قسمت داستان و حکایات قرار دهید .
  7. ملیسا

    جمله های كوتاه با يك دنيا معنا

    چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
  8. ملیسا

    دل نوشته‌هاي عرفاني

    آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت...
  9. ملیسا

    حماقت بی نهایت

    حماقت بی نهایت
  10. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    مانی خونه است؟ - نه خیر بنده معتمد هستم، دوستشون. کاری از دستم برمی آد؟ - نه خیر، خداحافظ. نگاهی خیره و عصبانی به دخترک کردم و به طرف در خروجی رفتم. خارج که شدم در را محکم به هم کوبیدم. می خواستم خشمم را طوری نشان دهم. اینجا دیگر چه طور جایی بود؟ تمام حس و انرژی بدنم را از دست داده بودم. به جای...
  11. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    سفرهای داخلی و خارجی به عهده آقای معتمد است به این دلیل که خانم رادنیا از مسافرت خوششان نمی اید. نزدیک ظهر بود که با مریم و رضا از شرکت خارج شدیم.رضا در ماشینش را برایم باز کرد و گفت:متاسفم که چند ساعت معطل شدید حالا هر جا شما دوست دارید بریم. شما خودتون در این مورد خیلی خوش سلیقه اید دفعه پیش...
  12. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    رفتن نداره. خندید : - حالا که این قدر قدر نشناسی رادیو ضبط و نوارها رو به تو نمی دم تا دلت بسوزه، آلبوم تمبرهام رو هم می دم به مهدی. - داری ارث و میراث تقسیم می کنی؟ مانی گفت: - حالا هرچی من بگم دارم به خاطر تو از خودگذشتگی می کنم تو باور نکن! فقط حواست به مادر باشه. - خیلی تلرلحتی مادری بمون و...
  13. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    در آینده ادعا مالکیت دارایی اونو خواهیم کرد.بحثها طولانی بود.بالاخره با کمک جمال و تعهد محضری علی مبنی بر اینکه حتی یک ریال بابت مخارج مانی طلب نکنه اونها مانی را بما سپردند.برادر محسن آدم حسابگری بود و با اینکار به خیال خودش هم از شر یک بچه مزاحم راحت شد و هم مایملک خانوادگیش محفوظ ماند.اما...
  14. ملیسا

    سلام دوست خوبم ، مرسی .

    سلام دوست خوبم ، مرسی .
  15. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    و در حالی که از در بیرون می رفت گفت: - الان برمی گردم. خودم رو به خونه رسوندم و صداش رو نشیدم که رضا رو بغل کرده بود و می گفت: سلام عموجون، چطوری؟ امروز می خوام ببرمت گردش. سرم درد گرفته بود. خسته بودم و دلم می خواست بخوابم. دراز کشیدم و چشمهام رو که می سوخت بستم. کسی در می زد. با اکراه بلند...
  16. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    من نمیفهمم منظورت چیه اما بالاخره که باید با هم اشنا بشیم هی چی نباشه قراره زن اقا محسن بشه. محسن خندید کاملا پیدا بود که قند تو دلش اب میشد.چند دقیقه دیگه نشست و بعد خداحافظی کرد و رفت.بعد از رفتن محسن از علی پرسیدم:این دختر مگه چه جوریه؟ نمیدونم این پسره یه ذره عقل نداره دین و مذهب رو که ولش...
  17. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    مرا می خواست، من هم در آرزوی ازدواج با او بودم. خیلی تلاش کردم تا تونستم از طریق مادرم، آقا جونم را راضی کنم تا با این ازدواج موافقت کنه و خودم هم تمام حرفهای پدر علی را قبول کردم. پدر علی می خواست پسرش تحصیلات عالیه داشته باشد و یکی از خواسته هایش از من و علی این بود که بعد از عقد صبر کنیم تا...
  18. ملیسا

    رمان شاید فردا نباشد !!!!!

    ستاره ستاره...هنوز خوابی؟پاشو تنبل خانم باید بجای صبحونه برات ناهار بیارم. سرم را از اتاق بیرون اوردم و گفتم:چه خبرته زلزله؟اومدم. از پله ها پایین آمدم خاله زهره توی آشپزخانه بود.سلام کردم و پشت میز نشستم و گفتم:پس این کولی خانم کو؟ خاله زهره فنجان چایی را جلویم گذاشت و گفت:برای پدرش چای برده...
  19. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    محسن جان خسته نباشید ، لطفا پست 67 رو به بخش داستان و حکایات انتقال دهید .
  20. ملیسا

    ای جانم ، ببین کی اومده ، عشق مامانی ملیسا .

    ای جانم ، ببین کی اومده ، عشق مامانی ملیسا .
بالا